X
تبلیغات
کالج کارآفرینی تیوان
جمعه 18 بهمن‌ماه سال 1392

سمفونی مردگان

عادتمان شده است که جمعه ها بیرون برویم. اول به پارک و یا یک پیاده روی ساده میرویم و سپس در این هوای سرد به کافه ای پناه میبریم و همان همیشگی را سفارش میدهیم !!


این هفته هم طبق عادت به بیرون رفتیم ... سپس پیاده به سمت میدان انقلاب راه افتادیم. چقدر کتاب های این کتاب فروشان کنار خیابان انقلاب آدم را وسوسه می کند .... کتاب هایی که دیگر تجدید چاپ نمیشود یه به قول خودمان به لیست سیاه وزارت ارشاد وارد شده اند ....


چندوقتی بود که کتابی چشمم را گرفته بود و خیلی دوست داشتم که بخرم. دل را به دریا زدم و کتاب را با آنکه اندکی پول بیشتر برایم نمانده بود خریدم. بر عکس بقیه کتاب ها که چند صفحه پیشگفتار و مقدمه و سخن ناشر و ... دارند این کتاب فقط یک صفحه داشت و آن هم ترجمه ی آیه ای از سوره مائده درباره داستان هابیل و قابیل  .... چند صفحه از کتاب را خواندم؛ به نظر داستان هم درباره برادرکشی است .... امیدوارم که کتاب خوبی باشد ....


سمفونی مردگان از عباس معروفی ...


کلام آخر : 

مبلغی که بابت خرید کتاب می‌پردازید، به مراتب پایین‌تر از هزینه‌هایی است که در آینده بابت نخواندن آن پرداخت خواهید کرد!

در سرزمین من هرچه را نمی‌فهمند مسخره می‌کنند.

سه‌شنبه 15 بهمن‌ماه سال 1392

یه روز برفی در دانشکده

سلام

امروز صبح که از خواب بیدار شدم دیدم همه جارو برف گرفته ... من عاشق برفم :)


ماشینو روشن کردم و راهی دانشگاه شدم. تمام خیابونای تهران سفید پوش بود. مسیری که همیشه حداکثر نیم ساعت طول میکشید و در عرض یک ساعت و ربع رفتم  ... نه اینکه من بخوام تند برم ... همه تو خیابون با حداقل سرعت ( 30 40 کیلومتر در ساعت ) حرکت میکردند. یه صحنه وحشتناک هم دیدم .... یه اتومبیل شاسی بلند ( نفهمیدم چی بود !! ) بغل اتوبان مخصوص کرج چپ کرده بود . امیدوارم که رانندش زنده باشه .... 

خلاصه به هر سختی به کلاس رسیدم با یه ربع تاخیر .... چندتا عکس هم از محوطه دانشگاه با دوربین درب و داغون گوشیم گرفتم . این برف منو یاد برف های دانشکده روانشناسی سمنان انداخت .... یاد قدیما ...

به قول شاعر : گذشته هارو دوره کن روزهای خوبمون گذشت

    یه شب از اون شبای خوب چرا دوباره بر نگشت