چهارشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1391

برای چی؟؟

هر روز صبح ساعت هفت از خواب ناز بلند میشم. با صورت خواب آلوده و خسته لباس هایم را تن میکنم . صبحانه خورده یا نخورده راهی سر کار میشم. ساعت 8 شب و گاهی هم دیرتر کار را تعطیل میکنیم و خسته به خانه برمیگردم. حتی به زور ایمیل هایم را جواب میدهم. 


روزی 12 ساعت کار !! برای چی؟؟ برای به دست آوردن پول؟؟ به چه قیمتی؟؟؟


نه . برای پول نیست. پس برای چیست؟ شاید برای فرار است. فرار از چی؟ از کی؟ شاید فرار از آینده است. آینده ای که ممکن است بدون پول سیاه باشد. پس باید از این آینده فرار کنم. اما زمان حال چه میشود؟؟؟

دوستانم؟ تفریح؟ سرگرمی؟ مهمانی ؟ فیلم؟ کتاب ؟


اینها چه میشود؟؟ کاش .... نه نمیشود پس آرزو نمیکنم. 


ساعت به کندی میگذرد . خوابم نمی‌آید. در 24 ساعت فقط 5 یا 6 ساعت میخوابم. همین هم کافی است. زود است برای خسته شدن ....